الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

178

الغدير ( فارسى )

خالى در ميان دو شانه‌اش مشاهده مىكند و مىگويد : تو همان كسى هستى كه پيغمبر دربارهء او فرمود : در ميان امت من ، شخصى به نام ابو حنيفه هست كه در ميان دو شانه‌اش خالى است و خدا دين خود را به وسيلهء او زنده مىكند . آنگاه ابن سيرين مىگويد : تو باكى نداشته باش ، چرا كه پيغمبر شهر علم است و تو به آن بار مىيابى ، و او همچنان بود كه گفته است . « 1 » اين مطالب را بخوان و بر حال امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله گريه كن كه گرفتار چه مردمى شده است و جاهلان گمراه چه چيزهايى ساخته‌اند و چگونه از اين اقوال سخيف و اسطوره‌هاى بىاصل رهايى توانند يافت . 34 - ابو زرعه ريگ را طلا مىكند ذهبى از خالد بن فزر نقل كرده كه گفت : حياة بن شريح ، همان ابو زرعهء مصرى ( م 158 ) شيخ ديار مصر ، از كسانى بود كه بسيار گريه مىكردند و او در حقيقت تنگدست بود و در حالى كه خلوت كرده بود و دعا مىكرد ، من نشستم و گفتم : دعا كن خداوند به تو وسعت روزى بدهد . او به راست و چپ نگريست ، كسى را نديد . آنگاه دانهء شنى را گرفت و به سوى من انداخت . ناگاه ديدم كه طلا شده است ، طلايى كه به آن خوبى نديده بودم . سپس گفت : دنيا هيچ سودى ندارد ، مگر آنكه براى آخرت باشد . بعد گفت : خدا بهتر مىداند كه صلاح بندگانش چيست . گفتم : من با اين طلا چه‌كار كنم ؟ گفت انفاق كن . من هم آن را در راه خدا بخشيدم . « 2 » 35 - وضوى ابراهيم خراسانى يافعى در روض الرياحين از ابراهيم خراسانى ( م 163 ) نقل كرده است كه گفت : يك روز احتياج به وضو داشتم كه ناگاه كوزه‌اى از جواهر و مسواكى از نقره ديدم كه از خز هم نرم‌تر بود ، آن را برداشتم و مسواك كردم و وضو گرفتم و برگشتم . در برخى از گردشها ،

--> ( 1 ) . مفتاح السعادة : 1 / 275 و 2 / 82 . ( 2 ) . تذكرة الحفاظ : 1 / 174 .